محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
136
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
ترجمه به خدا سوگند ( طلحه و زبير ) و پيروانشان ، نه منكرى در كارهاى من سراغ دارند كه برابر آن بايستند و نه ميان من و خودشان راه انصاف پيمودند . آنها حقّى را مىطلبند كه خود ترك كردهاند و انتقام خونى را مىخواهند كه خود ريختهاند . اگر من در ريختن اين خون شريكشان بودم ، آنها نيز از آن سهمى دارند و اگر خودشان تنها اين خون را ريختهاند ، بايد از خود انتقام بگيرند . اولين مرحله عدالت آن است كه خود را محكوم كنند . همانا آگاهى و حقيقتبينى با من همراه است ، نه حق را از خود پوشيده داشتهام و نه بر من پوشيده بود . همانا ناكثين ( اصحاب جمل ) گروهى سركش و ستمگرند ، خشم و كينه ، و زهر عقرب ، و شبهاتى چون شب ظلمانى در دلهايشان وجود دارد . در حالىكه حقيقت پديدار و باطل ريشهكن شده و زبانش از حركت بر ضد حق فرومانده است . به خدا سوگند ، حوضى برايشان پر از آب نمايم كه تنها خود بتوانم آبش را بيرون كشم ، بهگونهاى كه از آب آن سيراب برنگردند و پس از آن از هيچ گودالى آب ننوشند ( يعنى نقشهاى براى آنان طرح كنم كه راه فرار نداشته باشند ) . ( شما مردم ) براى بيعت كردن ، به سوى من روآورديد ، همانند مادران تازه زاييده كه به طرف بچههاى خود مىشتابند و پياپى فرياد كشيديد : بيعت ، بيعت . من دستان خويش فروبستم ، اما شما به اصرار آن را گشوديد . من از دست دراز كردن ، سرباز زدم و شما دستم را كشيديد . خدايا طلحه و زبير پيوند مرا گسستند ، بر من ستم كرده و بيعت مرا شكستند و مردم را براى جنگ با من شوراندند . خدايا آنچه را بستند تو